مركز بزرگ اسلامي غرب كشور   اسلام ، شیعه ، سنی
نقشه سایت معرفی به دوستان تماس با ما
پایگاه اطلاع‌رسانی آوای امین
آواي امين
آوای امین
دسته‌بندی مقالات
همه مقالات
مقالات دینی
مقالات فقهی
مقالات سیاسی
مقالات اجتماعی
مقالات ادبی
مقالات متفرقه
اشعــــــار
ویژه‌ها
نقد و بررسی کتاب
وحدت جهان اسلام؛ چشم انداز آينده
وحدت جهان اسلام؛ چشم انداز آينده
معرفی شخصیت‌ها
ملا محمد کریمیان
ملا محمد کریمیان
گالری تصاویر

قرآن و آفرينش انسان يكشنبه,20 تیر 1389   

سخن گفتن درباره‏ى انسان در عين آسانى، از سختى خاص خود برخوردار مى‏باشد، چون شناخت انسان از مسايلى است که به سادگى دسترسى به آن ممکن نمى‏باشد; زيرا انسان داراى گرايشات متعدد و داراى جنبه معنوى مى‏باشد و مطالعه وتحقيق در هر کدام از خصوصيات انسان نياز به وقت زياد و نوشتن مطالب متعدد دارد. لذا در کتب فراوانى از زاويه‏هاى گوناگون، انسان را مورد بررسى قرار داده‏اند. و از آنجا که قرآن کتاب وحى مى‏باشد و کلام خداوند است که خود خالق انسان مى‏باشد بهترين نظريات در مورد انسان را مى‏توان در اين کتاب آسمانى دريافت کرد. از اين رو، بحث را بيشتر بر نظريه‏ى قرآن متمرکز کرده، نکاتى را در باب «قرآن و انسان‏» ذکر مى‏کنيم.
 
مبدا آفرينش انسان
بحث‏خلقت انسان از بحث‏هاى بسيار رايج در بين اهل نظر و مطالعه مى‏باشد. براى پى بردن به اين مطلب که اين مسئله همواره مورد بحث‏بوده است چند نظريه را يادآورى مى‏کنيم. درباره چگونگى پيدايش نوع آدم در زمين دو نظر است: يکى آراى فلسفى قديم و ظواهر دينى که از اين نظر انواع و اصول خلقت‏بدون سابقه پديد آمده، و نظر استقرايى ديگر که از فروع فلسفه نشو و ارتقا و تکامل است پيدايش انواع را از دانى به عالى و به هم پيوسته مى‏شمارد و هر نوع پايين را با گذشت زمان و تاثير محيط منشا نوع بالاتر مى‏داند جزئيات اين نظريه از جهت تجربه و کليات اين نظريه از جهت ادله‏ى فلسفى چنان‏که بايد اثبات نشد. (1)
«خلاصه نظريه دوم اين است که زمين يکى از سيارات قطعه از خورشيد جدا شده و ابتداء در حال فروزندگى و ميعان بوده است پس رفته رفته در اثر عوامل مخصوص سرد شده و باران‏هاى سنگين بر آن باريده و سيلها جارى شده و درياها پديدار گرديده سپس يک سلسله ترکيباتى بين آب و زمين پيدا شده و نباتاتى دريايى روييده است اين نباتات که داراى باکترى‏هاى زنده بود متکامل شده و در نتيجه اى آنها ماهى و ساير حيوانات دريايى پديد آمده و سپس به ترتيب ماهى پرنده (ذو حياتين) حيوان خشکى و انسان به وجود آمده است و تمام اين مراتب در اثر تکامل است که ترکيبات زمين به خود ديده و به دنبال آن گياهان و حيوانات دريايى و حيوانات ذو حياتين وحيوانات خشکى وبالاخره انسان به وجود آمده است‏». (2)
علامه طباطبايى رحمه الله در رداين نظريه مى‏گويد: اين فرضيه، دليل مخصوصى آن را اثبات نمى‏کند و مى‏توان فرض کرد که انواع به طور کلى از هم جدا و مستقل باشند بدون اين‏که تطورى که نوعى را به نوع ديگر مبدل سازد در کار بيايد بلى صرفا يک سلسله تطوراتى سطحى در زمينه حالات هر نوع وجود دارد بدون اين که ذات آنها دستخوش تحول شود و تجربه تحول فردى را از يک نوع به نوع ديگر مشاهده ننموده است و هرگز ديده نشده ميمونى به انسان تبديل شود. (3)
درباره چگونگى آفرينش انسان و همچنين ساير موجودات زنده از ديرباز دو عقيده متضاد در ميان دانشمندان وجود داشته است گروهى از دانشمندان معتقد به استقلال انواع جانداران و عدم تکون نوعى از نظر نوع ديگر و گروهى ديگر طرفدار تبدل انواع بودند. اعتقاد به تبدل انواع به بعضى از فلاسفه يونان باستان نسبت داده مى‏شود; در قرون جديد طرفدارانى پيدا کرده است که مهمترين آنان «چارلز داروين‏» طبيعى‏دان انگليسى قرن نوزدهم مى‏باشد. (4)
داروين دو نظر پر سر و صدا عرضه کرد يکى درباره‏ى کليه موجودات زنده و ديگرى درباره‏ى خصوص انسان. به موجب نظريه اول که در کتاب «اصل انواع‏» منتشر شد همه انواع حيوانات در اصل از يک نوع سرچشمه گرفته، رفته رفته يک نوع به دو نوع و بعد به چند نوع تبديل شده است. نظريه دوم که در کتاب «اصل انسان‏» عنوان شده است مى‏گويد انسان که يکى از انواع موجودات زنده است‏با ميمون از يک منشا بوده و اين دو داراى اجداد مشترکى بودند. (5)
در نظريه دوم، داروين و پيروانش معتقدند که تفاوتهاى بين انسان و حيوان را ناچيز يافته، قبايل بدوى بازمانده، طبق توصيفى که داروين از آنها به دست مى‏دهد همان حلقه‏ى مفقوده بين انسان و حيوانند. و دانشمند ديگرى ادعا کرده بين انسان و عاليترين ميمونها تفاوت کمترى هست تا بين عاليترين و پست‏ترين ميمونها. (6)
مبدا و مراحل تکامل خلقت انسان در قرآن
بعد از اين که دو نظريه مطرح در بين صاحب نظران را اجمالا بيان کرديم وقت آن رسيده است که خود را در محضر قرآن قرار دهيم و ببينيم قرآن با کداميک از دو نظريه هماهنگى و موافقت دارد يا اين که نظر سومى را دارد. اين که انسان ابتداء به صورت مستقل خلق شده يا اين که تکامل يافته از موجودات زنده ديگر مى‏باشد در قرآن کريم مى‏خوانيم :
«ان مثل عيسى عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون‏».
«همانا مثل خلقت عيسى عليه السلام در خارق العاده بودن به امر خدا مانند خلقت آدم بوده است که خدا او را از خاک آفريد پس بدان خاک گفت‏بشرى به حدکمال باش هماندم چنان گرديد».
جريان حضرت عيسى عليه السلام را در جنبه استقلال آن به حضرت آدم عليه السلام که کاملا مستقل به وجود آمده است مقايسه مى‏کند. يعنى تصريح دارد که اصل آدم به صورت مستقل از خاک گرفته شده است و قرآن نه پدر و مادرى براى آدم قايل مى‏باشد و نه آدم را تکامل يافته از موجودات ديگر مى‏داند. و در آيه «بداء خلق الانسان من طين‏» (7) ابتداى خلقت انسان را از طين مى‏داند نه از راه ديگر. پس قرآن انسان را نوعى مستقل فرض کرده است و فرضيه تکامل انواع که در نتيجه آن انسان از نوع ديگر به وجود آمده باشد مورد قبول قرآن نمى‏باشد. آنچه را که قرآن از آن حکايت مى‏کند مراحلى را خاک پشت‏سر گذاشته تا انسان به وجود آمده است‏حالا اين که اين مراحل چگونه گذشته است تصريحى در اين زمينه ندارد. مثلا آيه
«و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين‏» (8)
يعنى بعد از مرحله تراب مرحله ديگرى که مخلوط آب و خاک مى‏باشد که همان گل مى‏باشد، آن هم مى‏فرمايد گل خالص در سير تکاملى انسان به عنوان يکى از مراحل آمده است. و علامه طباطبايى رحمه الله مى‏فرمايد :«منظور از انسان نوع انسان است پس شامل آدم و مادون آن مى‏شود و مراد از خلق ، خلق ابتدايى است که همان حضرت آدم عليه السلام مى‏باشد» (9) بعد از مرحله گل شدن قرآن حکايت از گل و لاى تغيير يافته مى‏کند:
«لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون‏». (10)
معلوم مى‏شود که در آن گل هم فعل و انفعالاتى ديگر به وجود آمده است و صرفا گل تازه و جديد به دست آمده نبوده است، بلکه حالت ديگرى بر آن دست داده است . مرحله ديگر که قرآن کريم از آن خبر مى‏دهد:
«خلق الانسان من صلصال کالفخار». (11)
صلصال را علامه طباطبايى رحمه الله به معنى گل خشک معنى کرده است. (12)
گل بعد از اين که مراحل چندگانه را پشت‏سر گذاشت‏به صورت خشک شده در آمد و شکل خاصى به خود گرفت و ديگر آن حالت نرم و شکل پذيرى قبلى را ندارد، از آن به صلصال تعبير مى‏کنيم.
حال وقت آن رسيده است که دو مطلب را مورد توجه قرار دهيم :
اول اين که طبق قرآن کريم اصل انسان از چه مى‏باشد آيا انسان خود مراحل خلقتش از خاک شروع شده و سير تکاملى طى کرد يا اين که انسان تکامل يافته موجودات ديگر است؟
مطلب ديگر که در مورد انسان بايد روشن شود اين است که اين مراحل تکامل آيا به سرعت‏سپرى شد و لحظه‏اى انسان خلق شده يا اين که مدتى در سير تکاملى مراحل طى شد؟
در مورد نکته اول که اصل انسان استقلالا است نه تکامل يافته موجودات ديگر، آيات قرآن به خوبى اين مطلب را دلالت دارند و قرآن کريم مراحل پنجگانه‏اى را بيان مى‏کند:
مرحله اول: خلقت را از تراب شروع مى‏کند.
مرحله دوم: همان طين که مخلوط آب و خاک يعنى گل مى‏باشد.
مرحله سوم: سلاله از طين که همان گل خالص است.
مرحله چهارم:
«صلصال من حماء مسنون‏»
که عبارت از گل و لاى تغيير يافته مى‏باشد.
مرحله پنجم: «صلصال کالفخار»: گل خشک شده مانند کوزه مى‏باشد.
مجمع البيان مراحل چندگانه را بدين عبارت مطرح مى‏کند: «اصل آدم کان من تراب و ذلک قوله‏«خلقه من تراب‏» ثم جعل التراب طينا و ذلک قوله: «خلقه من طين‏» ثم‏ترک ذلک الطين حتى تغير و استرخى و ذلک قوله: «من حماء مسنون‏» ثم ترک حتى جف‏وذلک قوله: «من صلصال‏» فهذه الاقوال لا تناقض فيها اذ هي اخبار عن حالاته المختلفة‏». (13)
از عبارت مجمع هم به راحتى و روشنى مراحل پنجگانه فهميده مى‏شود پس بنابر ديدگاه قرآن خلقت انسان از خاک شروع مى‏شود سپس وارد مرحله دوم که مخلوط آب و خاک است و بعد از آن گل خالص و سپس بعد از تغييراتى در آن به صورت خشک در آمده و آماده پذيرش روح مى‏شود. پس از نظر قرآن انسان موجودى مستقل مى‏باشد نه اين که از تکامل موجودات ديگر به وجود آمده باشد، و انسانهاى فعلى از نسل ابوالبشر يعنى حضرت آدم عليه السلام مى‏باشند.
اما در مورد نکته دوم; که آيا اين مراحل به سرعت طى شده است‏يا به کندى؟ گرچه قرآن تصريحى در اين باب ندارد، اما با دقت در آيات ،بيشتر استشمام تدريجى بودن و کندى مى‏شود يعنى مراحل به صورت طبيعى طى‏شده است. با توجه به اين که عوامل طبيعى هم از عمال خداوند مى‏باشد در واقع خالق خداوند است. قول ضعيفى هم در ذيل آيه
«هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا» (14)
قبل انه اتى (15) على آدم (16) اربعون سنة لم يکن شيئا مذکورا لا في السماء و لا في الارض بل کان جسدا ملقى من طين قبل ان ينفخ فيه الروح (17) .
نکته ديگر از آنجا که قرآن شريف براى مردم آمده است و فهم متوسط مردم را در نظر گرفته است فهم عرفى از مراحلى که قرآن کريم ياد مى‏کند اين است که بين هر مرحله با مرحله ديگر مدتى فاصله شده باشد و اگر همه مراحل يک لحظه طى شده باشد عرفا ديگر به آن اطلاق مرحله نمى‏شود گرچه با دقت عقليه به آن اطلاق مرحله بشود.
اشکال: با توجه به آيه «قال يا ابليس ما منعک ان تسجد لما خلقت‏بيدي...» (18) تعبير به «بيدي‏» دارد احتمال اين که انسان اولى خلقت آن از طريق عوامل طبيعى گرچه عمال خداوند هستند را از بين مى‏برد در نتيجه برداشتهايى از قبيل نظريه تکامل در مورد خلقت انسان مردود است. (19)
جواب: نسبة خلقه الى اليد للتشريف بالاختصاص کما قال: «نفخت فيه من روحى‏» وتشبيه اليد کناية عن الاهتمام التام بخلقه وصنعه فان الانسان انما يستعمل اليدين فيما به يتم به من العمل‏» (20) يعنى نسبت دادن خلق به يد براى شرافت است و تثنيه بودن آن هم کنايه از اهتمام تام به خلقت آدم است.
طرح يک اشکال وجواب آن
نويسنده کتاب خلقت انسان مى‏گويد: همان‏طور که در مقدمه‏ى کتاب ذکر شد راجع به خلقت انسان آنچه از زبان اديان تقليد و يا تلفيق اخبار جعل شده در تورات شايع کرده‏اند اين است که دو نوع بشر فقط از آدم پديد آمده و آدم هم داراى خلقتى خاص بوده ست‏خداوند هيکل آدم را از گل ساخته و سپس در آن روح دميده و او را موجود زنده‏اى کرده است زوجه اين آدم نيز به نحوى از خود آدم خلق شده اين زوج توالدها کرده، نواده‏ى آنها به تدريج زياد شده و از آنها بشر به وجود آمده است (21) بعد در چند صفحه با اشاره به آيه
«ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين‏» (22)
نتيجه مى‏گيرد اصطفى به معنى برگزيدن و انتخاب کردن است و در نتيجه همان‏طور که نوح و آل عمران و آل ابراهيم از ميان همنوعان خودشان انتخاب مى‏شدند لذا آدم هم از ميان همنوعان خودش انتخاب شده پس نوع انسان از آدم پديد آمده باشد مبنى درستى ندارد و در نتيجه انسان قبل از حضرت آدم چون هنوز داراى تشخيص و تمييز نبود مسؤول نبوده و بعد از آن به واسطه تشخيص و اختيارى که پيدا مى‏کند مسؤول مى‏شود (23) .
جواب: اصطفى در آدم به معنى ديگرى است غير از معنايى که مستشکل گرفته است که حتما بايد گروهى باشند بعد اصطفى معنى بدهد بلکه اصطفى به معنى اين که اول خليفه از نوع انسانى حضرت آدم عليه السلام بود و اول کسى که به وسيله او در توبه باز شد حضرت آدم عليه السلام بود و اول کسى که شرع له الدين.... (24)
بقاى نوع انسان از ديدگاه قرآن
با توجه به اين که عمر انسان محدود مى‏باشد بقاى نوع انسان به چه صورت است از نظر قرآن بقاى با نطفه مى‏باشد در قرآن داريم :
«خلق الانسان من نطفة...». (25)
علامه طباطبايى مى‏فرمايد: مراد از خلق در اين آيه نوع انسان است و نسل آدم مى‏باشد و شامل حضرت آدم عليه السلام نمى‏شود. (26)
مخصوصا با توجه به آيه
«ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين‏» (27)
با توجه به اين که خلقت اول انسان را در همين سوره در آيه قبل از اين از خاک بيان مى‏کند پس از آوردن اين دو آيه در کنار هم صراحت آيه دوم در نژاد و نسل انسان مشخص مى‏شود.
و آيه ديگر مراحلى را که نطفه طى مى‏کند بيان مى‏کند:
«ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله...» (28)
با توجه به اين که در دو آيه قبل، خبر از خلقت اولى انسان مى‏دهد و در آيه قبل جاى نطفه که اين مراحل را طى مى‏کند مشخص مى‏کند فهيمده مى‏شود که اين مراحل در رابطه با نطفه آن هم جهت‏حفظ بقاى نوع انسان مى‏باشد نه اين که در اصل خلقت‏حضرت آدم ابوالبشر عليه السلام اين مراحل طى شده باشد. ممکن است کسى بگويد که چه اشکالى دارد در مورد حضرت آدم عليه السلام هم بگوييم اصل آن از خاک است‏سپس در مرحله دوم همين نطفه و بعد مراحل بعدى مى‏باشد.
علامه طباطبايى رحمه الله در پاسخ مى‏فرمايد:
«ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين‏»
فالنسل الولادة بانفصال المولود عن الوالدين و المقابلة بين بدء الخلق وبين النسل لا يلائم کون المراد ببدء الخلق بدء الخلق الانسان المخلوق من ماء مهين ولو کان المراد ذلک لکان حق‏الکلام ان يقال: ثم جعله سلالة من ماء مهين‏». (29)
از کلام علامه رحمه الله اين گونه فهميده مى‏شود که اولا: نسل، ولادت منفصل از والدين را مى‏گويند .
ثانيا: از «مقابلة بين بدء الخلق و بين النسل‏» فهميده مى‏شود که سازگارى ندارد که انسان مخلوق اولى هم از نطفه خلق شده باشد و اگر منظور اين بوده مى‏بايست نسل ديگر برداشته شود. به ناچار بايد بپذيريم که آفرينش از خاک درباره‏ى انسان اول و بعد همان‏گونه که از قرآن استفاده مى‏شود انسانهاى بعدى از نطفه که بعد خود نطفه تبديل به مضغه و علقه... مى‏شود خلق شده‏اند.
خلقت‏شگفت انگيز انسان در بعد مادى
درباره‏ى خلقت‏شگفت انگيز انسان با توجه به آيه قرآن که مى‏فرمايد:
«الذي احسن کل شي‏ء خلقه‏». (30)
به چند نکته بسيار جالب که علم امروز به آن رسيده است اشاره مى‏کنيم:
1. قلب که عضله‏اى تقريبا به حجم مشت گره کرده مى‏باشد هر روز به طور متوسط 000، 110 بار مى‏زند و حدودا 500،10 ليتر خون در بدن به جريان مى‏اندازد.
2. طول رگهاى بدن انسان در حدود 000،560کيلومتر است، يعنى مسافتى معادل يک برابر و نيم مسافت‏بين کره زمين تا ماه.
3. تعداد گلبولهاى قرمز و سفيد بالغ بر 25 تريليون است اگر اين گلبولها را روى هم قرار دهند طول آن حدود 500،37 کيلومتر يعنى فقط کمى کمتر از مدار زمين در خط استوا خواهد بود.
4. در مغز تعداد 14 ميليارد نرون (سلول عصبى) وجود دارد طول مجموع اين اعصاب 000،480 کيلومتر يعنى دوازده برابر طول خط استوا است.
5. در کليه انسان 200 ميليون کانال بسيار نازک وجود دارد و در آنها هر روز 500 ليتر خون تصفيه مى‏شود.
6. طول روده‏ى کوچک 8 متر و قطر آن 3 سانتيمتر است و در هر سانتيمتر 3 تا 4 هزار برآمدگى وجود دارد که در نوک هر يک از آنها 3000 سلول قرار گرفته است.
7. در شبکيه چشم 75 ميليون سلول مخروطى شکل وجود دارد. (31)
8. عدد امواج قرمز نور که در هر ثانيه داخل چشم مى‏شود 000،458 هزار ميليارد و عدد امواج رنگ بنفش هفتصد و بيست و هفت هزار ميليارد مى‏باشد.
9. هر شخص معمولى 000،34 نوع آهنگ را مى‏تواند تشخيص بدهد و مى‏دانيد تشخيص هر آهنگ به گيرنده و عصب خاص نيازمند است.
هدف از خلقت انسان
اگر هدف از خلقت‏به اين معنى باشد که هدف خالق از خلقت چيست؟ يعنى خالق چه انگيزه‏اى دارد و چه چيزى عامل محرک او مى‏باشد. به اين معنى خالق نمى‏تواند هدفى داشته باشد. زيرا هدفى که برانگيزاننده فاعل است‏به اين معنا است که چيزى که باعث‏شده است فاعل فاعل باشد چيزى است که فاعل در کار خود طبعا مى‏خواهد به آن برسد و اين مستلزم نقص فاعل است.
اما يک وقت، هدف از خلقت، فعل است; غايت فعل اين است که هر کارى را در نظر بگيريم به سوى هدف و کمال است و براى آن کمال آفريده شده است اين فعل آفريده شده که به آن کمال برسد نه فاعل اين کار را کرده که خود به کمال برسد. در اين صورت خلقت غايت‏دار، و بطور کلى ناموس اين عالم چنين است که هر چيزى وجودش از نقص شروع مى‏شود و مسيرش مسير کمال است. مسئله اين که غايت در خلقت انسان چيست‏بر مى‏گردد به اين که ماهيت انسان چيست و در انسان چه استعدادهايى نهفته است و براى آن چه کمالاتى امکان دارد. هر کمالى که در امکان انسان باشد انسان براى آن کمالات آفريده شده است. ما غالبا به صورت مفهومى کلى که درست هم هست مى‏گوييم انسان براى رسيدن به سعادت آفريده شده است و خداوند هم از خلقت انسان هدفى ندارد و سودى نمى‏خواهد بلکه انسان را آفريده که به سعادت برسد. اما هدف در قرآن به صورت جزئى‏تر آمده است:
«ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون‏». (32)
اگر بازگشت‏به خدا نباشد خلقت عبث است ، قرآن در آيات مکرر مسئله قيامت را با مسئله حق بودن و باطل نبودن خلقت و لغو و بازى نبودن خلقت توام کرده و در واقع استدلال کرده است. و در حقيقت اين قيامت و بازگشت‏به خدا است که توجيه کننده خلقت اين عالم است. و در جاى ديگر تصريح دارد:
«ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون‏». (33)
در اين آيه، قرآن عبادت را به عنوان غايت‏خلقت ذکر نموده است. (34)
باز در مورد ديگر تصريح مى‏کند که هدف از خلقت چه مى‏باشد، مى‏فرمايد:
«هو انشاءکم من الارض و استعمرکم فيها فاستغفروه‏».
در اينجا اولا نفرموده «انشاکم في الارض‏» يعنى نفرمود شما را در زمين آفريد فرمود: «انشاکم من الارض‏»يعنى شما را از زمين بيرون آورد، مثل اين که اشاره است‏به همان معنى که زمين مادر دوم شماست; ثانيا فرمود: «و استعمرکم فيها» از شما عمران و آبادى زمين را مى‏خواهد. (35)
چند پرسش و پاسخ
1.آيا همسر آدم عليه السلام هم از نوع خود آدم بوده است؟
پاسخ: با توجه به آيه
«يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها...» (36)
علامه طباطبايى رحمه الله مى‏فرمايد: منظور از«نفس واحدة‏» آدم و از «زوجها» زن او است و اين دو پدر و مادر نسل کنونى انسان مى‏باشند. و ظاهر جمله «و خلق منها زوجها» اين است که مى‏خواهد بگويد زوج اين فرد هم مثل خودش از همين نوع است. و آنچه که در بعضى از کتب تفسير ذکر شده که آيه در صدد بيان اين مطلب است که جفت اين فرد از خودش گرفته شده و خداوند او را جزء بدن وى آفريده است همان طور که در بعضى اخبار است که خداوند زن آدم را از يکى از دنده‏هاى وى آفريد هيچ شاهدى از خود آيه بر آن نمى‏توان يافت. (37)
2. آيا تاريخ عمر انسان هفت هزار سال است‏يا عمر آن از ميليونها سال هم تجاوز مى‏کند؟
پاسخ: دانشمندان ژيولوژى(علم طبقات زمين) گفته‏اند که عمر انسان از ميليونها سال هم تجاوز مى‏کند گرچه تاريخ يهود عمر انسان را بيش از هفت هزار سال نمى‏داند.
اما قرآن صريحا بيان نکرده است که آيا ظهور نوع انسان منحصر به همين دوره ست‏يا اين که قبلا هم ادوارى بر اوگذشته که ما آخرين آنها هستيم گرچه مى‏توان از آيه
«و اذ قال للملائکة اني جاعل في الارض خليفة...» (38)
استشمام کرد که قبل از اين دوره‏ى کنونى ادوار ديگر نيز بر نوع انسان گذشته باشد. (39)
3. با توجه به اين که افراد بشر به چهار دسته سفيد پوستان و سياه پوستان و زرد پوستان(مانند اهالى چين و ژاپن) و سرخ پوستان (مانند هندوان (امريکا) تقسيم مى‏شوند چون اختلاف خون نيز هست‏بعضى گفته‏اند که به ناچار هر کدام بايد مبدا خاصى داشته باشند پس مبدا نوع انسان لااقل چهار زوج است؟
پاسخ: اختلاف خون که آن را منشا اختلاف رنگ دانسته‏اند مفيد نمى‏باشد زيرا با توجه به اين که بحثهاى طبيعى امروز مبنى بر تطور انواع است روى اين مبنا چگونه مى‏توان اطمينان پيدا کرد که اختلاف خون و رنگ مستند به تطور اين نوع نباشد و در بسيارى از حيوانات مانند اسب و گوسفند و فيل و غيره تطورات مسلمى رخ داده است.» (40)
4. کشف قاره امريکا با بوميان که در آن زندگى مى‏کردند خود باعث مى‏شود که اصل انسان را بيش از يک زوج بدانيم، زيرا نمى‏توان احتمال داد که نسل بوميان امريکا که با مسافتى طولانى از ساکنين نيم کره شرقى جدا بوده‏اند با هم از يک نسل باشند.
پاسخ: عمر انسان آن‏طور که علماى طبيعى نوشته‏اند به ميليونها سال مى‏رسد و آنچه را که تاريخ ضبط کرده بيش از شش هزار سال نيست‏بنابراين چه مانعى دارد که حوادثى در ماقبل تاريخ قاره امريکا را از ساير قاره‏ها جدا کرده باشد. و اينک آثار زياد زمين‏شناسى در دست است که نشان مى‏دهد به مرور زمان تغييرات مهمى در سطح زمين به وجود آمده است از قبيل تبديل دريا به خشکى و خشکى به دريا و کوه به دشت و بالعکس. (41)
بعد علامه رحمه الله مى‏گويد: قرآن تقريبا تصريح دارد که نسل موجود بشر به يک زن و مرد که پدر و مادر تمام افرادند مى‏رسد و اسم مرد را حضرت آدم ناميده و اسم زن در قرآن نام برده نشده است. در روايات از آن تعبير به حوا کرده‏اند. (42)
5. ممکن است گفته شود مراد از آدم در قرآن آدم نوعى است نه شخصى از آنجا که آفرينش هر انسانى از زمين منشا گرفته وبقايش هم بسته به زاد و ولد است‏به نام آدم ناميده شده و ممکن است اين مطلب را از آيه
«لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا...» استفاده نمود. (43)
پاسخ: علاوه بر اين که خلاف ظاهر آيات است، آيات ديگر آن را تخطئه مى‏کنند مثلا آنجا که خداوند قصه آدم و سجده و ملائکه و امتناع شيطان از سجده را متذکر مى‏شود. (44) مانند آيه:
«واذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس قال ء اسجد لمن خلقت طينا». (45)
پى‏نوشت‏ها:
1. پرتوى از قرآن:1/113.
2. الميزان، علامه طباطبايى،در تفسير آيه 1 سوره نساء.
3. همان.
4. نظريه تکامل از ديدگاه قرآن.
5.نظريه تکامل از ديدگاه قرآن.
6. علم و د ين، ايان باربور،ص 114 ترجمه خرمشاهى.
7. آل عمران/59.
8. سجده/7.
9. مؤمنون/12.
10. الميزان در ذيل آيه 12 سوره مؤمنون.
11. حجر/26.
12. الرحمن/14.
13. الميزان ذيل آيه مورد بحث.
14.مجمع البيان.
15.دهر/1.
16.روزگار.
17. مجمع البيان در ذيل همين آيه.
18. ص/75.
19. نظريه تکامل از ديدگاه قرآن.
20. تفسير الميزان در ذيل آيه مورد بحث.
21. خلقت انسان، ص 100.
22. آل عمران/33.
23. خلقت انسان،ص 107، 106، 105.
24. الميزان:3/165.
25. نحل/4.
26. الميزان در ذيل همين آيه.
27. سجده/8.
28. مؤمنون/14.
29.الميزان در ذيل آيه 8 سوره سجده.
30. سجده/7.
31. اين 7 مورد از مجله «شاهد» شماره 139، شهريور 1366، ص 42.
32. مؤمنون/115.
33. ذاريات/56.
34. تکامل اجتماعى انسان،ص 70 به بعد، اثر استاد شهيد مرتضى مطهرى‏رحمه الله .
35. بيست گفتار، ص 74، شهيدمطهرى، چاپ صدرا.
36. نساء/1.
37. خلاصه‏اى از آنچه علامه در تفسير الميزان در ذيل همين آيه فرموده‏اند.
38. بقره/30.
39. الميزان در ذيل آيه اول سوره نساء.
40. الميزان در ذيل آيه اول سوره نساء.
41. همان
42. همان.
43. اعراف/11.
44. الميزان در ذيل آيه يک سوره نساء

 

منبع:
فصلنامه کلام اسلامى شماره 35

taghrib.ir
مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور می‌باشد.
مجری و پشتیبان: شرکت پارس آوان