|
| مقصد اصلی انبیا |
پنجشنبه,8 بهمن 1388  |
|
بسم الله الرحمن الرحیم کوشش هایی که انبیاء می کردند و جنگ هایی که با مخالفین راه حق می کردند، و خصوصا جنگ هایی که در صدر اسلام واقع شد مقصد جنگ نبوده است، و مقصد کشور گشایی نبوده است . مقصد این بوده است که یک نظام عادلانه که در آن نظام عادلانه ، احکام خدا جاری بشود (باشد) انبیا آن همه زحمت کشیدند نه فقط برای اینکه طرف را از صحنه خارج کنند و خودشان صحنه را دست بگیرند ، بلکه مقصد اصلی این بوده است که این انسان هایی که انسانیت ندارند ، این اشخاص که در راه خلاف دارند سیر می کنند و آنها می دیدند که این راه خلاف ، راه شقاوت است راه ضلالت است ، راهی است که مردم را در این دنیا به شقاوت و در آن دنیا به مهلکه می کشاند ؛ انبیاء از طرف خدای تبارک و تعالی مأمور شدند برای نجات مردم ، مردم را اگر به حال خودشان می گذاشتند جز یک حیوانی که خوردن و خوابیدن را بر شهوات را ادراک بکند و در راه آن عمل بکند ، چیزی دیگر را نمی توانستند بفهمند ، از باب اینکه ماورای طبیعت بر مردم پوشیده است . آنجا که مردم می دانند همین عالم را عالم طبیعت را. و آنهایی که عملشان دیگر زیاد هست خصوصیت طبیعت را زیادتر می فهمند . لکن همه آنها همین است که از طبیعت بهره ور می شوند و به طبیعت توجه دارند و انسان را هم به همین جنبه طبیعی می شناسند ، و برای همین جنبه طبیعی انسان هم زحمت می کشند . اهتمام مادییّن به طبیعت تمام زحمات مادییّن که مربوط به مکتب الهی نباشد ، صرف ادارک طبیعت خصوصیاتی که در طبیعت است می شود و استفاده از طبیعت ، آن هم طبیعت انسان از طبایع عالم هر چه نگاه بکنی از این تمدن های بزرگ ، جدید و از این پیشرفت های عظیم انسانی ، می بینید که همه آنها مربوط به همین طبیعت است و مربوط به استفاده انسان از طبیعت است ، آن هم استفاده انسان طبیعی از عالم طبیعت ، از عالم طبیعت به آن طرف ، این موجودات طبیعی نمی توانند بفهمند و لهذا اینها راهی به آن عالم ندارند مگر از راه وحی که همه عالم در تحت سیطره اش هست و چون این انسان مثل سایر حیوانات نیست که همان حیات طبیعی و دنیایی باشد – بلکه انسان یک طور خلق شده است که علاوه بر حیات طبیعی ، حیات مابعدالطبیعه هم دارند و آن حیات مابعدالطبیعه حیات صحیح انسان است اینجا همان حیات حیوانی است ، از این جهت مردم محتاج شده اند به اینکه در پیدا کردن راه صحیح از طریق وحی به این ها گزارش داده بشود و خدای تبارک و تعالی هم منت بر مردم گذاشت و انبیاء را مبعوث فرمود تا اینکه راه به این ها نشان بدهد . هدف از تعلیمات انبیاء تمام تعلیمات انبیاء برای مقصد نشان دادن راهی است که انسان ناچار از این راه باید عبور کند . ناچار انسان از این عالم طبیعت به یک عالم دیگری عبور می کند ؛ اگر سرخود باشد یک حیوانی است که از این عالم به عالم دیگر می رود . و اگر چنانچه به راه انبیاء برود انسانیتش کامل می شود و هر چه بیشتر اطاعت کند بیشتر انسانیتش رشد می کند ، تمام کوشش انبیاء برای این بوده است که انسان را بسازند ، تعدیل کنند ؛ انسان طبیعی را مبدل کنند به یک انسان الهی ؛ در همین عالم که هست هم باز این باشد . نظر انبیاء به این عالم با نظر اشخاص دیگر فرق دارد ، آنها می خواهند این عالم را الهی کنند یعنی به هر چه نگاه می کنند آثار الهّیت در آن ملاحظه کنند . سایر قشرها چه فلاسفه باشند و چه سایر دانشمندان باشند خصوصاً دانشمندان طبیعی ، این ها تمام نظرشان به این است که آثار طبیعت را کشف کنند ، و استفاده از طبیعت کنند . انبیاء طبیعت را قبول دارند لکن طبیعت را مهار می کنند به طوری در تحت الهّیت مهار بشود ؛ در تحت عالم بالاتر باشد . همان استفاده ای را که ماها اطلاع از آن واقعیت نداریم از این عالم طبیعت می کنیم. آن آدمی که ما ورای طبیعت هم اطلاع دارد همین استفاده را می کند . فرق اینکه، استفاده می کند نظرش به همین طبیعت است و او که استفاده می کند طبیعت را آثار آن عالم می داند و حق تعالی را در طبیعت مشاهده می کند . این همه جنگ هایی که در اسلام شده است ، و زحماتی که اولیای خدا کشیده اند و این همه برای اینکه اسلام را پا برجا کنند ، احکام اسلا را پیاده کنند آن هم برای اینکه انسان ها را هدایت کنند به یک واقعیت هایی که اطلاع بر آن ندارند ، راه را نمی دانند ، آن ها می دانند راه را اینطور باید بروند . هدف ملت از نهضت اسلامی ما تا حالا که این جمهوری اسلامی را همه شما ها زحمت کشیدید و همه قشر های ملت را متحد شدند با هم و خون ها را دادند و زحمت ها کشیدند و زجر ها کشیدند و این سد را شکستند و رأی به جمهوری اسلامی دادند ، این برای این نبود که فقط حریف را از میدان در بکنند و خودشان به جای او بنشینند این برای این بود که یک رژیم فاسد را تبدیل کنند به یک رژیم صحیح ، رژیم عادل. که وقتی رژیم عادل تحقق پیدا کرد در احکام اسلامی آن طوری که باید تحقق پیدا کرد . آن وقت افراد اگر عمل کنند راه صحیح واقعیت را پیدا میکنند . و رژیم هم اگر چنانچه اسلامی باشد و عمل ، عمل اسلام باشد و همه نظام ، نظام اسلامی باشد ، یک نظام عادلانه ای که به هیچیک از افراد تعدی نشود ، در هر اداره ای بروید آنجا اسلام را ببینید . در هر بنگاهی بروید آنجا هم ببینید اسلام هست اینکه حکومت می کند ،اسلام حکومت بکند ؛ غیر اسلام در کار نباشد . ما تا حالا نرسیدم به این ، ما رأی دادیم به اینکه جمهوری اسلامی (باشد) حالا هم رژیم ما جمهوری اسلامی است . اما این طور نیست که تا رأی دادیم جمهوری اسلامی ، یک جمهوری اسلامی شده باشد . فقط نظام الان نظام جمهوری اسلامی است و دنیا هم شناخته است ایران را به اینکه اینجا رژیمش جمهوری اسلامی است ، اما اسلام که این را نمی خواسته که ما یک رأی بدهیم و بگوییم جمهوری اسلامی؛ اسلام می خواسته که در رژیمش این طور باشد که هرجا پا بگذاری احکام اسلام باشد به غیرش نباشد . اگر ما با همه زحمت ها ، با همه خون دادن ها ، به اینجا رسیدیم که جمهوری اسلامی و باز رهایش کنیم ، تمام کارهایمان هدر رفته ، یعنی طاغوت فرق نمی کند که محمد رضا باشد یا من و شما ، حیطه شعاع عملیات مختلف است ؛ یک کسی طاغوت است در خانواده خودش ، یک کس طاغوت است در خودش و همسایه هایش ، یک کسی هم در سطح کشور. در طاغوتی بودن فرقی نیست ؛ در شعاع عمل فرق است .اگر دستش برسد در همه شهر طاغوت است برای اینکه خودش وقتی طاغوت است دیگر شعاع عمل کم وزیادش پیش او فرقی ندارد ؛ دستش نمی رسد ؛ دستش برسد به همان کارهایی که محمد رضا می کرد این آدم هم همان کارها را می کند ، تا تربیت اسلامی و انسانی و تحت تربیت انبیاء کسی نباشد ، دستش نمی رسد والاّ وقتی دستش برسد همه آن کارها ، در منزل خودش تعدی بر اولادش ، بر فرزندش ، بر خادمش می کند ، این اگر زیادتر بشود خدمه اش ، زیادتر بشود اولادش ، زیادتر بشود تابع اش همان قدر که آن ها زیادتر می شوند ، این وسعت ظلمش زیادتر می شود ؛ برای اینکه آدم ظالم است ، ظالم اگر ده نفر تحت سیطره اش باشند ، ظلمش به اندازه ده نفر است ، اگر سی و پنج میلیون جمعیت هم باشند ، ظلمش به اندازه سی و پنج میلیون نفر است . آدم ، همان آدم است ؛ برای اینکه آدم نشده است با یک موجود طاغوتی شیطانی است . این موجود طاغوتی شیطانی اگر تحت سیطره انبیاء نرود ، هیچ فرقی مابین این فرد با آن فردی که یک عالم را دارد می چاید در روحیات نیست در عمل هست . از باب اینکه دستش نمی رسد ، او دستش می رسد ، این هایی که مثلا فرض کنید در ایران سیطره داشتند مثل محمدرضا ؛ اگر در عراق هم سیطره اش می رفت همین ظلم ژهایی که اینجا کی کرد آنجا هم می کرد ، اگر در تمام ممالک اسلامی هم سلطه پیدا می کرد ، همان مطالب بود . می بینید که این قدرت ها که دستشان را همه جا دراز می کنند برای چاپیدن ، آن آدمی که چاپیدنش یک حدود خاص داشت وقتی که شد رئیس . یک قدری وسعت پیدا می کند و همان کارها را آنجا می کند . گمان نکنید که من و شما اگر دستمان برسد به آن ها نکنیم ، تا آدم نشویم همان حرف هاست . کوشش همگان در اسلامی شدن نظام باید همه فکر این معنا را بکنیم که رژیممان را رژیم اسلامی بکنیم ، رژیم اسلامی به این است که این افراد که در کار هستند ، این افرادی که در رژیم سر کار هستند – فرض کنید که مشغول به خدمت گذاری هستند ، کارمند های دولتی همه شان ، هر کدام آنجا کار می کنند ، کارشان کار اسلامی باشد این فکر نباشد که حالا این اداره آنجایش خراب است . خب ، بگذار اینجایش هم خراب باشد ! حالا که آن آدم آنجا خلاف می کند ؛ خب بگذارد اینجا هم خلاف بکند ، همه مکلفیم همه ما . اگر همه علم خلاف بکنند ، یک آدمی که تربیت شده تحت مکتب انبیاست او خلاف نمی کند تمام عالم وقتی که به هم بخورد و ظلم بشود، حضرت موسی خلاف نمی کند . از اینکه حالا همه دارند می چاپند پس باید من هم این کار را بکنم ، نه . در تربیت انبیاء این جور نیست علی بن ابی طالب (ع) – همه عالم اگر کافر هم می شدند به حال او فرقی نمی کرد ؛ جز غصه خوردن به اینکه چرا این ها دارند خلاف می کنند . والا مشی او هیچ تغییری نمی کرد. آن روزی که تو خانه نشسته بود با آن روزی که یک خلافت دارای آن وسعت – که ایران یک جزءش بود تا مصر و در حجاز و همه اینجا تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقداری – هیچ فرقی در حال روحیش نبود که من حالا که دارای یک همچو چیزی هستم ، باید مثلا چه بشود ، هیچ ابدا در روح او هیچ فرقی نمی کرد . برای اینکه روح ، روح الهی بود . روح الهی در هیچ فرقی نمی کند یک جمعیت کمی تحت نظر او باشد یا یک دنیا باشد . در حال روحی او فرقی نمی کند . او موظف است عدالت کند . می تواند با این چهار تا که هست عدالت بکند اگر توانست به همه جا عدالت را گسترش می دهد . همه ما که الان اسم جمهوری اسلامی روی خودمان گذاشتیم و رژیم سابق را فرستادیم – بحمدالله به خارج و دفنش کردیم و دیگر هم زنده نخواهد شد ان شاءالله همه ما الان مکلفیم که این رژیم که ادعا داریم که تحقق پیدا کرده ، واقعیتش تحقق پیدا کند ؛ از حد لفظ به حد معنا بیاید ، از حد رأی به حد خارج بیاید. شما که مأمورین یک وزارتخانه هستید یک طور باید عمل کنید ، آن ها هم که در وزارتخانه دیگرند یک طور ، هم باید مأمورین اسلامی باشید . هر فرد باید خودش را موظف بداند به اینکه این کاری که الان این کار جزئی که پشت میز نشسته به او محوّل است ، این کاری که به او محول است ، روی عدالت عمل بکند ؛ منتظر نشود که وزیر ، عادل بشود . وزیر عادل بشود یا عادل نباشد ، شما باید عادل باشید . نخست وزیر عادل باشد یا نه برای خودش ضرر دارد یا نفع دارد . آن حسابش علی حده هست . شما هم حسابتان علی حده است . پیش خدا حسابش علی حده است ، پیش مردم هم علی حده است . شما که این کار جزیی ، این پیشخدمتی که این کار جزئی دستش هست ، عدالت در آن کارش باید بکند آن رئیس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار باید بکند ؛ منتظر نشود دیگران عادل باشند تا او عادل بشود ، مثل این است که من منتظر بشوم دیگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم ، یا منتظر شوم که دیگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم ، چه طور وظایف طبیعی را آدم این طوری عمل می کند . وظایف طبیعی را هرکس شخصی عمل می کند ، شما هیچ وقت انتظار کشیدید نفس بکشید ؟ دیگران نگاه کنند تا شما نگاه [کنید] ؟ هیچ همچو نیست . شما به حسب طبیعاً وظایف طبیعی را شخصا عمل می کنید . وظایف الهی هم همین طور است . همان طوری که وظایف طبیعی را شخصاً عمل می کنید وظایف الهی را هم شخصاً شما موظفید عمل کنید به علاوه موظفید که دیگران را هم وادار کنید به این کار در اینجا موظف نیستید که دیگران را وادار کنید که نگاه کن اما در آنجا موظفید دیگران را تعدیل کنید ، دیگران را هم تربیت کنید . عمل به وظیفه هر کدام ما موظفیم خودمان عمل کنیم و موظفیم دیگران را هم وادار کنیم . اگر یک همچو روحیه ای در یک ملتی پیدا بشود که ان شاءالله پیدا بشود ، اگر همچون روحیه تعاون معنوی ، همان طوری که در این برهه ای که انقلاب بود یک تعاون مادی پیدا شده بود این هم معنا بود . اما معاونت راجع به این بود که این هایی که می آمدند در خیابان ها تظاهرات می کردند خانه ها به آن ها آب می دادند غذا می دادند عرض کنم ، مردم کمک می کردند ، معاونت می کردند، اگر یک روحیه معاونت در معنوی پیدا بشود در انسان ، در همه که هر کس خودش را موظف بداند به اینکه علاوه بر اینکه خودش یک آدمی است که می خواهد عدالت بکند و وظیفه شناس است پشت میز که نشسته کار خودش را می کند و کار مردم را که می خواهد انجام بدهد روی وظایف است ، نه روی طمع است نه روی ترس و خوف است ، روی وظیفه است آن طوری که وظایف شخصی خود را آدم عمل می کند ، برای خودش وظیفه می داند که برای بچه هایش لباس بخرد ، این یک وظیفه ای است پیش آدم ، نه خوف است نه طمع . اگر انسان – آن کسی که متصدی یک کاری است – وظیفه بداند این را که من حقوق مثلاً می گیرم وظایف این است ، نخیر حقوق هم نمی گیرم وظیفه انسانیم این است ، وظیفه اسلامیم این است که حالا که متکفل یک امری شدم و یک دسته ای به من محتاج اند که کار ایشان را راه بیندازم ، کارها را تعویق نیندازم ، همان قدری که می توانم به هر ترتیبی که جریان دارد جریان بدهم ، با رفاقت جلو و عقب انجام ندهیم خلاف عدالت نکنم اگر جلو و عقب انجام بدهم این همان کارهای طاغوت است طاغوت در یک چیز کم در یک شعاع کم چنانچه هر کداممان توجه به همین معنا داشته باشیم ، هر کس به به خودش متوجه بشود ، خودش را درست کند ؛ به اداره ای که دارای پانصد نفر مأمور است ، هر مأموری آن کاری را که به او محول است سرش را زیر بیندازد و کارش را انجام بدهد ، یک اداره درست می شود یک وزارتخانه درست می شود ، باقی درست می شود همه کشور درست می شود اگر یک همچو چیزی در یک کشورس پیدا شه ، این کشور مترقی است کشور مترقی این نیست که مبناهای کذا داشسته باشند و آن کارهایی که در آن باشد ، یا مترقی آن است که مراکز فحشاء آن قدر زیاد باشه ، مشروب خوری آن قدر زیاد باشه با این انحطاط است . ملاک مترقی بودن یک کشور کشور مترقی این است که افرادش مترقی باشند ،فرد مترقی آن است که وظیفه شناس باشد وظایف اداریش ، وظایف الهیش ، اگر انسان وظیفه شناس باشد ، یک انسان مترقی است یک انسان عادل است . یک مملکتی اگر ان شاءالله موفق بشویم، موفق بشوید به اینکه در این مملکت همه وظیفه شناس بشوند و جمهوری اسلامی بشود ، جمهوری اسلامی این است که اداره مالیه اش هم اسلامی باشه ، اداره عدلیه اش هم اسلامی باشد . تحول باید پیدا بشود. تحول در نظام و تحول در افراد که این نظام آن می خواهند پیش میرند. به مجرد اینکه تحول در نظام هم باشد و تحول در افراد نباشد ، فایده ندارد . برای اینکه وقتی تحول در افراد نباشد ، اگر حالا هم یک کسی یک تحولی در نظام درست کند ؛ فردا همین افرادند که این نظام را می خواهند پیش میرند ؛ همین افراد ، نظام را معوج می کنن ، برخلاف می کنند . اهمیّت تحوّل روحی افراد تحول در افراد ، در روحیه افراد ؛ میزان است و این با این است که همه آقایان بنای بر این بگذارند که کارهایشان را روی وظیفه شان عمل بکنند . خودشان را ببینند در یک جمهوری اسلامی ، ببینند در یک مملکتی هستند که رأس این مملکت امام زمان (عج) مراقبشان هست؛ مأمورهای مخفی دارد ، ملائکه اله مأمورند ، خودش را تحت مراقبت ببیند ، بگوید که ما یک مملکتی الآن هستیم که یک مراقبی داریم معصوم ، ما تحت مراقبت هستیم ، اعمالمان باید یک اعمال باشد که یک وقتی به عرض ایشان رسید ، راضی از ما باشد. در هر جا که کار می کنید ، شما برای مسلمان ها می خواهید خدمت بکنید . دولت خدمتگزار است نه فرمانفرما دولت ها خدمتگزار مردم هستند ، نه فرمانفرما . این رژیم طاغوتی است که مثلا یک نخست وزیرش یک رئیس جمهورش ، فرمانفرمایی بخواهد بکند ، طاغوت همین است بله ، آن مقداری که وظیفه هست که امر و نهی بکند ، وظیفه است می کند. اما بخواهد زاید بر آن مقدار وظیفه فرمانفرمایی بکند ، حالا که رسیده به اینجا سوء استفاده بکند این همان رژیم طاغوتی است ، حالا دستش به زیادتر نمی رسد یا خوف دارد از اینکه مردم به او اشکال بکنند . اگر دستش باز بشود ، همان کارهایی که محمدرضا می کرد شاید من هم بکنم اگر دست برسد تا تربیت یک تربیت صحیح نباشد فایده ندارد . وشما آقایان ان شاءالله من امیدوارم که خودتان ، رفقایتان، دیگران سفارش کنید همه که ما الان در یک نظام واقع شده ایم که ما می گوییم ما اسلامی هستیم. شما یک گروه اسلامی هستید الآن . یک گروه اسلامی اگر همان ادعا باشد ، خب همه می توانند ادعا کنند مگر محمد رضا نمی گفت من مسلمانم ، قرآن هم طبع می کرد ، خدمت حضرت رضا هم می رفت می ایستاد و برایش زیارت نامه هم می خواندندو نماز هم می خواند و همه این کارها را می کرد ، امّا نبود این طور. ما اگر بخواهیم رژیممان رژیم اسلامی باشد و این ادعایی که می کنیم که ما مسلم هستیم و ما طرفدار اسلام هستیم و طرفدار رژیم اسلامی هستیم ، باید این قدم را هم برداریم که مهمّش این قدم است که محتوای یک مملکتی اسلامی باشد . هر جایش برویم در مملکت اسلامی رفتیم نه اینکه رفتیم بازار ، ببینیم باز همان بازار و همان رباخوری و همان اجحاف و همان گرانفروشی بیجا و همان ها، و بعد هم فریاد می کند که اسلام ! بعد هر چراغانی می کنند ! خیال می کنند با این می شود امام زمان را بازی داد! نمی شود. تا یک نوروزی در قلب ما پیدا نشود فایده ندارد. هر چه هم از این اعمال بکنیم ، اعمال است . از این اعمال همه می کنند ، باید این اعمال بشود ، نه اینکه این ها نشود ، این اعمال بشود ، پیوند قلب داشته باشد، با قلب مان یک کاری کنیم که این عمل را قلب ما آورده باشد . عدالت اجتماعی هدف جمهوری اسلامی در هر صورت ما الآن در یک جمهوری لفظی اسلامی هستیم ، نه جمهوری اسلامی ، جمهوری طرح جمهوریت است . حالا طرحش هست طرحش هم حالا به تمامی باز نیست، وقتی مملکت ما جمهوری اسلامی است که همه چیزش اسلامی باشد و هر چه ناقص باشه ، جمهوری اسلامی ناقص ما داریم، حالا جمهوری اسلامی لفظی داریم. اگر تا اداره مان درست بشود ، یک جمهوری اسلامی ناقصبه اندازه این اسلامی شده اگر ان شاءالله همه اش اسلامی بشود ، آن وقت مدعی هستیم ادعّای ما این است که جمهوری اسلامی و این ادعای صحیح است و از ما می پذیرند این را . و این را هم نباید هر یک فکر کند که بگذار دیگران بشوند تا من بشوم . هر کس باید آن کاری را که می کند آن کار را خوب انجام بدهد شما شبیه خوان های سابق را دیده اید ، این شبیه که می خواندند دشمر یا خوب آن بود که خوب شمر باشد ! اگر آن شمر بنا بود یک کاری بکند که سیدالشهداء باید کند ، این خوب « شمر» ی نیست ! سیدالشهداء به حسب شبیه هم آن است که عمل را خوب انجام بدهد ، یک شبیه خوان خوبی است . هر یک ما باید که دستش می دهند خوب انجام بدهد . نرود سراغ اینکه دیگران چه می کنند ، بخواهد دخالت کند در کار دیگران نه، دخالت در کار دیگران نکنید ، شما آن کاری را که به آن موظف هستی همان کار را خوب انجام بده برادرت هم که پهلویت نشسته اگر انجام واست بدهد دیگری یک خلافی می خواهد بکند به او بگو که آقا ، جمهوری مان اسلامی است .جمهوری اسلامی معنایش این است که این آدمی که الآن احتیاج به من دارد از خارج آمده ، از راه دور آمده ، به این اداره احتیاج دارد ، زود رسیدگی بشود به احتیاج این . این طور نباشد که یک کسی که آشنایی هست جلو کارش را انجام بدهیم ، یک کسی که خیر ، غریبه هست عقب تر انجام بدهیم و هکذا . چیزهایی که شما می دانید می شد این چیزهایی که می شد دیگر بگذارید که بشود .خداوند ان شاءالله همه شما را حفظ کند ، توفیق بدهد و امیدوارم که همه ما با هم بتوانیم که جمهوری اسلامی درست کنیم .
|
صحیفه نور
|
|