مركز بزرگ اسلامي غرب كشور   اسلام ، شیعه ، سنی
نقشه سایت معرفی به دوستان تماس با ما
پایگاه اطلاع‌رسانی آوای امین
آواي امين
آوای امین
دسته‌بندی مقالات
همه مقالات
مقالات دینی
مقالات فقهی
مقالات سیاسی
مقالات اجتماعی
مقالات ادبی
مقالات متفرقه
اشعــــــار
ویژه‌ها
نقد و بررسی کتاب
وحدت جهان اسلام؛ چشم انداز آينده
وحدت جهان اسلام؛ چشم انداز آينده
معرفی شخصیت‌ها
ملا محمد کریمیان
ملا محمد کریمیان
گالری تصاویر

بررسى زبان شناختى نام‏ها و القاب پيامبر(ص) سه شنبه,15 دی 1388   

 
نوشته شده توسط دکتر محمد رضا فخرروحانى   
در قرآن کريم هم نام‏هاى پيامبر اسلام(ص) يعنى احمد و محمد و هم القاب آن حضرت مانند رسول و نبى و مزمل و مدثر به کار رفته است. تحليل زبان‏شناختى، فلسفه کاربرد اين نام‏ها و القاب ، موضوع مقاله حاضر است
دانش زبان‏شناسى مى‏تواند، در تبيين زبان‏شناختى قرآن مورد استفاده قرار گيرد. يکى از مقولات زبانى قرآن کريم نحوه يادکرد از پيامبر اسلام(ص) است.در آيات قرآن از آن حضرت به انحاى گوناگون ياد شده است که در اين مقاله پس از گزارش دستاوردهاى زبان‏شناسان در اين زمينه و بيان انواع يادکرد پيامبر اسلام(ص) در قرآن به تبيين آنها پرداخته می‏ شود.
تحليل خطاب‏
ها از نگاه زبان‏شناسان
خطاب در زمره نخستين و شايد چشم‏گيرترين مطالعات در حوزه جامعه‏شناسى زبان و کاربردشناسى زبان بوده‏است. در اين‏گونه مباحث به جنبه اجتماعى ـ کاربردى استفاده از ضمير دوم شخص مفرد در مقابل ضمير يا ضماير دوم شخص جمع پرداخته مى‏شود.
تحقيقات انجام شده در اين مباحث داراى قلّه‏هاى شامخى همچون آثار «گيرتس» درباره زبان جاوه‏اى است که از فضل تقدّم بر آثار ديگران برخوردار است. پس از آن از اثر ارزشمند «براون» و «لوينسن»(1987م) بايد نام برد که حقيقتاً کتابى بسيار تأثيرگذاربوده‏است. جديدترين و شامل‏ترين اثر، رساله دکتراى «ايلن»(1999م)است که بعدها به صورت کتابى مستقل در سال 2001م منتشر شد.
«براون» و «لوينسن» ابتدا اثر خود را در قالب مقاله‏اى مفصّل در سال(1978م) منتشر کردند و سپس در سال 1987م آن را با جرح و تعديل و با افزودن مقدمه‏اى پنجاه صفحه‏اى به هيئت کتابى مستقل در آوردند. کارى که «براون» و «لوينسن» انجام دادند، اين بود که مفهوم ادب و به تبع آن کاربرد صورت‏هاى خطاب را بر اساس مفهوم وجهه از آثار «گافمن» مردم‏شناس آمريکايى برگرفتند. وجهه عبارت‏است از تصويرى که فرد از خود در جامعه دارد(يول 1996، ص60(
آنچه «براون» و «لوينسن» انجام دادند، اين بود که مفهوم وجهه را به دو نوع مثبت و منفى تقسيم کردند. وجهه مثبت آن است که شخص تمايل دارد، به آن در جامعه شناخته شود و وجهه منفى آن است که مى‏خواهد آن را از جامعه مکتوم نگاه دارد. «براون» و «لوينسن» هم‏چنين مفهوم ادب را هم بر پايه مفهوم وجهه به مثبت و منفى تقسيم کرده است. ادب مثبت عملى است که به حفظ وجهه مثبت شخص مى‏انجامد و ادب منفى عملى است که به وجهه مثبت شخص خدشه وارد مى‏کند.
از آنچه در اثر «براون» و «لوينسن» آمده‏است، دو مفهوم ادب مثبت و ادب منفى بيشتر مورد توجه زبان‏شناسان واقع شده‏است. پس از آن زبان‏شناسان نقدها و اصلاحاتى بر مدل ارائه شده «براون» و «لوينسن» وارد کردند و صورت‏بندى‏هاى ديگرى که از ادب مثبت و ادب منفى به دست دادند که از آن جمله «هاوسن»(1996م) و «اسکالن»(2001م) را مى‏توان نام برد.
عليرغم نقدهاى ارائه شده و مدل‏هاى تعديل شده و اصلاح شده ديگران، باز هم چيزى از ارزش مدل براون و لوينسن کاسته نشد؛ بلکه ساير اصلاحات همگى در درون همان چهارچوب انجام گرفت.
بر اساس نظر «براون» و «لوينسن» يکى از دلايل رعايت ادب و کاربرد صورت‏هاى احترام‏آميز، جلوگيرى از آثار اعمالى‏است که وى آنها را اعمال مخدوش‏کننده وجهه مى‏خواند. اعمال ناقض وجهه آنهايى هستند که از آنها احتمال نفوذ و دخالت در حريم شخصى افراد بر مى‏آيد و بدين سان به وجهه به آنها اجتماعى آسيب مى‏رسد.
بنا بر اين کاربرد ادوات تکريم و القاب احترام به عنوان اعمال حافظ وجهه تلقى مى‏شوند. «براون» و «لوينسن» ادب را بر آيند دو عامل خودمانى بودن و فاصله نسبى اجتماعى مى‏دانند که با يکديگر نسبت عکس دارند.
بر اساس آنچه گفته شد، کاربرد نام شخصى فرد به حوزه ادب مثبت و يا خودمانى بودن تعلق مى‏گيرد و در مقابل کاربرد نام خانوادگى، کنيه، لقب، مسئوليت (ادارى، اجتماعى و يا دينى) به حوزه ادب منفى و يا فاصله نسبى اجتماعى برمى‏گردد.
براى مثال اگر شخصى با نام کوچک خوانده شود، تلويحاً نشانگر احساس خودمانى بودن و رفاقت از سوى گوينده نسبت به مخاطب‏است؛ در حالى که اگر وى مثلاً با نام خانوادگى، لقب و يا مسئوليت و شأن اجتماعى وى خوانده شود، نشانگر اين‏است که از ورود به حريم شخصى وى خوددارى شده، ادب منفى ملحوظ گرديده است. پس هر چقدر اشاره و خطاب ما نسبت به مخاطب غير مستقيم‏تر باشد، ميزان ادب و احترام منفى بيشتر لحاظ مى‏گردد(آقا، 1994). بر اساس نظريه «براون» و «لوينسن»، کاربرد ادوات احترام و تکريم منفى برآيند دو عامل قدرت و فاصله نسبى اجتماعى‏است.
بنابر عامل اول، هرچقدر طرف مقابل از قدرت بيشترى برخوردار باشد، گوينده از ادوات تکريم بيشترى در مخاطب قرار داده و بيشتر استفاده مى‏کند.
بنابر عامل دوم، هر چقدر فاصله اجتماعى ميان دو نفر بيشتر باشد، يا آن دو نفر نسبت به هم ناآشنا باشند، احتمال استفاده از ادوات احترام و تکريم بيشتر مى‏شود.
نام‏ها و القاب پيامبر(ص) در قرآن
در قرآن کريم از پيامبر اسلام(ص) با نام‏ها و القاب گوناگونى ياد شده‏است.
در قرآن نام‏هاى پيامبر اسلام(ص) به دو صورت احمد و محمد ديده مى‏شوند. نام احمد تنها يک بار (صف، آيه 6) و نام محمد چهار بار (آل‏عمران، آيه 144؛ احزاب، آيه 40؛ محمد، آيه 2 و فتح، آيه 29) ذکر شده‏است.
در سرتاسر داستان‏هاى قرآنى به برخى از پيامبران هم اشاره شده‏است؛ امّا تفاوتى ميان نام بردن از آنها و نام بردن از پيامبر اسلام(ص) وجود دارد. واضح‏است که هر پيامبرى مورد خطاب الهى بوده است؛ امّا در قرآن هيچ‏کدام از آنها با لقب يعنى به صورت يا ايهاالنبى و يا ايهاالرسول و مانند آنها مورد خطاب قرار نگرفته‏اند. از اين رو نتيجه گرفته مى‏شود که تنها پيامبر اسلام(ص) به صورت يا ايهاالنبى و ياايهاالرسول مورد خطاب قرار گرفته‏اند.
در قرآن مجيد نام ديگر پيامبران مکرّراً منادا واقع شده‏اند؛ مانند: يا عيسى(آل عمران، آيه 55)، يا يحيى(مريم، آيه 12)، يا موسى(نمل، آيات 10ـ9)، يا آدم(بقره، آيه 33)؛ ليکن صورت يا محمد و يا احمد هرگز به چشم نمى‏خورد.
4. تحليل نام‏ها و القاب پيامبر(ص) با تکيه بر نظريات زبان‏شناسان
چنان که آمد، «براون» و «لوينسن» رعايت ادب و احترام افراد را از رهگذر خطاب به آنان با نام ناشى از خودمانى تلقى کردن مخاطب مى‏دانست؛ اما به نظر مى‏رسد، اين نکته درباره پيامبر اسلام(ص) صدق نمى‏کند.
در توجيه اين پديده مى‏توان گفت که کاربرد نام‏هاى شخصى پيامبر اکرم(ص)، يعنى احمد و محمّد، براى آن‏است که شخص ايشان با نام مشخّص شده باشند و شخص ديگرى نتواند ادعاى نبوت کند.
از سياق آيه شريفه‏اى که نام احمد در آن آمده‏است، درمى‏يابيم که آن حضرت با اين نام در تورات و انجيل معرفى شده بودند و لذا ذکر اين مطلب براى آن‏است که يهوديان و مسيحيان ايشان را شناخته و آن بشارت در مورد شخص آن حضرت براى آنها جاى شک و شبهه‏اى باقى نگذارد. نفس عبارت يَجِدُونَهُ مَکتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجيلِ(1)(اعراف، آيه 157) هم مى‏تواند حاکى از اين باشد که به احتمال زياد تورات و انجيل غير محرّف در ميان آنها يافت مى‏شد. چنين معنايى از ديگر آيات که تنها نام محمد در آنهاست برداشت نمى‏شود.
نيز همان‏طور که آمد، «براون» و «لوينسن» رعايت ادب و احترام اشخاص را از طريق خطاب به آنان با لقب بر اثر قدرت يا فاصله اجتماعى مى‏خواند؛ اما اين نکته نيز در مورد پيامبر اکرم(ص) صدق نمى‏کند؛ زيرا خداوند از همه‏کس و همه‏چيز بالاتر و قدرت‏مندتراست(لَيْسَ کمِثْلِهِ شَيْءٌ(2) ، شورى، آيه 11(
فاصله نسبى اجتماعى نيز درباره پيامبر اسلام(ص) صادق نيست؛ زيرا هيچ‏کس نيست که نسبت به خداوند بيگانه و غريبه باشد و يا خداوند، از باب اين که با آن فرد آشنايى ندارد، بخواهد از ادوات تکريم استفاده نمايد. خداوند از همه‏کس به انسان نزديک‏تراست: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ(3) (ق، آيه 16(
بنابراين، دو عامل قدرت و فاصله نسبى اجتماعى کاربرد يا ايهاالنبى و يا ايهاالرسول را نمى‏توانند توجيه نمايند.
به نظر مى‏رسد، در مواردى که ايشان به عنوان رسول يا نبىّ مورد خطاب قرار مى‏گيرند، به طور مستقيم جنبه آموزندگى براى ديگران دارد که وى را بسيار والاتر و برتر از ديگر آدميان دانسته، با وى به زبان تکريم سخن گويند؛ چنان که به همين امر در قرآن سفارش شده است: لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَکمْ کدُعاءِ بَعْضِکمْ بَعْضاً(4)(نور، آيه 63
5. نتيجه
چنان که گذشت، به نظر زبان‏شناسان زمانى که گوينده، قصد رعايت ادب و احترام درباره مخاطبش داشته باشد، هرگاه نام کوچک او را به کار مى‏برد، به لحاظ خودمانى بودن مخاطب است و هرگاه مخاطب را با لقب مى‏خواند، به جهت برخوردارى او از قدرت يا فاصله اجتماعى است.
اما هيچ يک از اين نکات درباره پيامبر اسلام(ص) صدق نمى‏کند. نه آنجايى که نام احمد و محمد در آيات قرآن آمده است، به لحاظ خودمانى بودن اوست و نه آنجايى که القاب آن حضرت به کار رفته است، قدرت و فاصله اجتماعى او مورد توجه بوده است.
منابع•••
Agha, A. (1993) Grammatical and indexicalconvention in honorific discourse, Journal of linguistic Anthropology, 3:131-163.
Agha, A. (1993) Honorification, Annual Review of Anthropology, 23: 277-302.
Brown, P., and Levinson, S.C. (1978) Universals in language usage, in Goody, ed., pp. 56-310.
Eelen, G. (1999) Ideology in politeness: A critical analysis/Idiologie in politeness: Een kritische analyse, unpub. PhD diss., Antwerp: Belgium: University of Antwerp.
Eelen, G. (2001) A critique of politeness theories. Manchester: St. Jerome.
Geertz, C. (1960) The religion of Java, New York: Free Press.
Goody, E. N., ed. (1978) Questions and politeness: Strategies in social interaction, Cambridge: Cambridge University Press.
Grundy, P. (2000) Doing Pragmatics, 2nd ed., London: Arnold; New York: Oxford University Press.
Hudson, D.A. (1996) Sociolinguistics, 2nd ed., Cambridge: Cambridge University Press.
Leech, G. (1985) Principles of pragmatics, London: Longman.
Levinson, S. C. (1983) Pragmatics. Cambridge: Cambridge University Press.
Scollon, R., and Scollon, S. W. (2001) Intercultural communication: A discourse approach, 2nd ed., Malden, MA: Blackwell.
Sifianou, M. (1992) Politeness phenomena in England and Greece: A cross-cultural perspective, Oxford: Clarendon Press.
Wardhaugh, R. (2002) Sociolinguistics, 4th ed., Malden, Mass.: Blackwell.
Yule, G. (1996) Pragmatics, Oxford: Oxford University Press.
--------------------------------------------------------------------------------
1 . که نام او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند.
2 . هيچ چيزى مانند او نيست.
3 . ما از شاهرگ او به او نزديکتريم.
4 . رسول را چون خودتان صدا نزنيد. 

مجمع تقریب مذاهب
مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور می‌باشد.
مجری و پشتیبان: شرکت پارس آوان